Thursday, February 27, 2003
سال دوم هم مثل سال اول شروع شد با اين تÙ�اوت Ú©Ù‡ ديگه Ø§ØØ³Ø§Ø³ غريبي نمي کردم Ùˆ ÙŠÚ© Ø§ØØ³Ø§Ø³ غرور هم داشتم چون شاگرد ممتاز بودم Ùˆ بچه هايي Ú©Ù‡ توي سه ماه تابستون نديده بودمشون دورم جمع مي شدن Ùˆ مي Ú¯Ù�تيم Ùˆ مي خنديديم
اواسط ترم بود Ú©Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ کردم بعضي از نگاه ها خيلي برام سنگينه . بيشتر بچه هاي سالهاي بالاتر بودند . دÙ�عات اول توي ØÙŠØ§Ø· به صورت کاملا تصادÙ�ÙŠ متوجه اين نگاه ها مي شدم اما بعدها خودم به طور کنجکاوي دنبال اين اÙ�راد مي گشتم تا ببينم Ú†ÙŠ کار مي کنن . Ú©Ù… Ú©Ù… متوجه شدم ØØ±Ú©Ø§ØªØ´ÙˆÙ† هم خيلي غيرعادي هست هر وقت بهشون نزديک مي شم ÙŠÚ© لبخند Ø®Ù�ÙŠÙ� بهم مي زنن يا توي راه روهاي مدرسه الکي ازم ساعت مي پرسيدن . Ùˆ اين جا بود Ú©Ù‡ من از ØØ§Ù„ت هاي دروني خودم متنÙ�رم شدم . چرا Ú©Ù‡ از درون از اين نظربازيا خوشم امده بود اما از اين Ú©Ù‡ هميشه مورد توجه بودم سخت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بودم Ù�کر مي کردم رÙ�تارم دخترونه است .ديگه زنگ هاي تÙ�Ø±ÙŠØ ØÙŠØ§Ø· نمي امدم توي کلاس مي موندم Ùˆ هي به خودم Ù�شار مي اوردم Ú©Ù‡ اين Ù�کر رو از خودم دور کنم Ú©Ù‡ به من مثل ÙŠÚ© شخصيت زن نگاه مي کنن . توي رÙ�ت Ùˆ امد از ØÙŠØ§Ø· مدرسه سرم رو پايين مي انداختم Ùˆ به هيچ جا نگاه نمي کردم . اين کار من باعث شده بود Ú©Ù‡ بعضي از اون اÙ�راد گستاخ تر بشن Ùˆ هي بيشتر خودشون رو به من نزديک کنن . دوستم علي Ú©Ù‡ متوجه گوشه گيري من شده بود به زور زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ù…Ù† رو مي اورد بيرون Ùˆ من هم براي اين Ú©Ù‡ توي ديد نباشم روي لبه هاي سنگي کنار ØÙŠØ§Ø· مي نشستم . اما بدتر شد چند تا از اون پسرها تا مي ديدن کنارم من خالي هست ميامدن مي شستن Ùˆ با دوستاشون شروع مي کردن به ØØ±Ù� زدن . نمي دونم Ú†Ù‡ مرگشون بود ولي انگار همين Ú©Ù‡ کنار من مي شستن براشون کلي قيمت داشت ØØªÙŠ Ù‡ÙŠÚ† ØØ±Ù�ÙŠ هم به من نمي زدن Ù�قط مشغول ØµØØ¨Øª با دوستاشون بودن . ديگه ديوونه شده بودم هي به خودم مي Ú¯Ù�تم نکنه اينها Ù�کر مي کنن من کوني ام يا همجنسبازم يا Ù�کر مي کنن اوا خواهرم .
كوشه نشينيم بيشتر شده بود . قبلا ها Ù�قط توي زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ø¨ÙŠØ±ÙˆÙ† نمي امدم اما ØØ§Ù„ا ديگه از خونه هم بيرون نمي امدم Ùˆ کمتر Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ بيرون مي رÙ�تم . ديدن دسته هاي پسر ها يا ØØªÙŠ Ø¯Ø®ØªØ± ها Ú©Ù‡ توي خيابون با هم راه ميرن يا نامزدهايي Ú©Ù‡ دست به هم دارن مغازه هارو نگاه مي کنن همه برام عذاب آور بود به خاطر همين تصميم گرÙ�تم کمتر به بيرون بيام . شروع کردم به شعر خوندن Ùˆ رمان Ùˆ از اين چيزها تا وقتهامو پر کنم اما به هر ØØ§Ù„ زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ù†Ù…ÙŠ تونستم کاري کنم چون مدير مدرسه هم قدغن کرده بود Ú©Ù‡ زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ú©Ø³ÙŠ توي کلاس ها نبايد باشه
تا اين Ú©Ù‡ براي اولين بار با ÙŠÚ©ÙŠ از اونهايي Ú©Ù‡ هميشه ÙŠÚ© جور متÙ�اوتي بهم نگاه مي کرد Ùˆ انگار مي خواست ÙŠÚ© چيزايي رو بهم بÙ�همونه سر ØµØØ¨ØªÙ… باز شد Ùˆ ..........
اواسط ترم بود Ú©Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ کردم بعضي از نگاه ها خيلي برام سنگينه . بيشتر بچه هاي سالهاي بالاتر بودند . دÙ�عات اول توي ØÙŠØ§Ø· به صورت کاملا تصادÙ�ÙŠ متوجه اين نگاه ها مي شدم اما بعدها خودم به طور کنجکاوي دنبال اين اÙ�راد مي گشتم تا ببينم Ú†ÙŠ کار مي کنن . Ú©Ù… Ú©Ù… متوجه شدم ØØ±Ú©Ø§ØªØ´ÙˆÙ† هم خيلي غيرعادي هست هر وقت بهشون نزديک مي شم ÙŠÚ© لبخند Ø®Ù�ÙŠÙ� بهم مي زنن يا توي راه روهاي مدرسه الکي ازم ساعت مي پرسيدن . Ùˆ اين جا بود Ú©Ù‡ من از ØØ§Ù„ت هاي دروني خودم متنÙ�رم شدم . چرا Ú©Ù‡ از درون از اين نظربازيا خوشم امده بود اما از اين Ú©Ù‡ هميشه مورد توجه بودم سخت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بودم Ù�کر مي کردم رÙ�تارم دخترونه است .ديگه زنگ هاي تÙ�Ø±ÙŠØ ØÙŠØ§Ø· نمي امدم توي کلاس مي موندم Ùˆ هي به خودم Ù�شار مي اوردم Ú©Ù‡ اين Ù�کر رو از خودم دور کنم Ú©Ù‡ به من مثل ÙŠÚ© شخصيت زن نگاه مي کنن . توي رÙ�ت Ùˆ امد از ØÙŠØ§Ø· مدرسه سرم رو پايين مي انداختم Ùˆ به هيچ جا نگاه نمي کردم . اين کار من باعث شده بود Ú©Ù‡ بعضي از اون اÙ�راد گستاخ تر بشن Ùˆ هي بيشتر خودشون رو به من نزديک کنن . دوستم علي Ú©Ù‡ متوجه گوشه گيري من شده بود به زور زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ù…Ù† رو مي اورد بيرون Ùˆ من هم براي اين Ú©Ù‡ توي ديد نباشم روي لبه هاي سنگي کنار ØÙŠØ§Ø· مي نشستم . اما بدتر شد چند تا از اون پسرها تا مي ديدن کنارم من خالي هست ميامدن مي شستن Ùˆ با دوستاشون شروع مي کردن به ØØ±Ù� زدن . نمي دونم Ú†Ù‡ مرگشون بود ولي انگار همين Ú©Ù‡ کنار من مي شستن براشون کلي قيمت داشت ØØªÙŠ Ù‡ÙŠÚ† ØØ±Ù�ÙŠ هم به من نمي زدن Ù�قط مشغول ØµØØ¨Øª با دوستاشون بودن . ديگه ديوونه شده بودم هي به خودم مي Ú¯Ù�تم نکنه اينها Ù�کر مي کنن من کوني ام يا همجنسبازم يا Ù�کر مي کنن اوا خواهرم .
كوشه نشينيم بيشتر شده بود . قبلا ها Ù�قط توي زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ø¨ÙŠØ±ÙˆÙ† نمي امدم اما ØØ§Ù„ا ديگه از خونه هم بيرون نمي امدم Ùˆ کمتر Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ بيرون مي رÙ�تم . ديدن دسته هاي پسر ها يا ØØªÙŠ Ø¯Ø®ØªØ± ها Ú©Ù‡ توي خيابون با هم راه ميرن يا نامزدهايي Ú©Ù‡ دست به هم دارن مغازه هارو نگاه مي کنن همه برام عذاب آور بود به خاطر همين تصميم گرÙ�تم کمتر به بيرون بيام . شروع کردم به شعر خوندن Ùˆ رمان Ùˆ از اين چيزها تا وقتهامو پر کنم اما به هر ØØ§Ù„ زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ù†Ù…ÙŠ تونستم کاري کنم چون مدير مدرسه هم قدغن کرده بود Ú©Ù‡ زنگهاي تÙ�Ø±ÙŠØ Ú©Ø³ÙŠ توي کلاس ها نبايد باشه
تا اين Ú©Ù‡ براي اولين بار با ÙŠÚ©ÙŠ از اونهايي Ú©Ù‡ هميشه ÙŠÚ© جور متÙ�اوتي بهم نگاه مي کرد Ùˆ انگار مي خواست ÙŠÚ© چيزايي رو بهم بÙ�همونه سر ØµØØ¨ØªÙ… باز شد Ùˆ ..........
Tuesday, February 25, 2003
ديدن Ù�يلم هاي سوپر براي من ÙŠÚ© لذت Ù„ØØ¸Ù‡ اي داشت . يعني مثل بچه هاي ديگه نبودم Ú©Ù‡ Ù�يلم رو تا آخر ببينم بعد Ù�ردا بيام با ÙŠÚ© آب Ùˆ تابي براي دوستام تعريÙ� کنم Ùˆ خودمو به زور ØØ´Ø±ÙŠ Ú©Ù†Ù… . Ù�قط موقع ديدن Ù�يلم ØØ´Ø±ÙŠ Ø¨ÙˆØ¯Ù… . بعضي از قسمت ها رو رد مي کردم . به نظرم ميامد Ú©Ù‡ عجب آدمهاي کثيÙ�ÙŠ هستن . اصلا لذتي رو Ú©Ù‡ بچه هاي ديگه مي بردن رو من نمي بردم . ولي با اين ØØ§Ù„ مجبور بودم خودمو جور ديگه نشون بدم . بهشون مي Ú¯Ù�تم بابا دست خوش عجب Ù�يلمي بود ! Ú†Ù‡ کسي بود ! ...... اما خدا مي دونه Ú©Ù‡ چقدر از اين واژه ها بدم ميامد ولي خوب مجبور بودم
دوستام انواع Ùˆ اقسام Ù�يلم ها رو اوردن . مردايي Ú©Ù‡ 50 سانتي متر کير داشتن Ùˆ توي زنها مي کردن يا دو تا کير داشتن يا انقدر Ú©Ù„Ù�ت بود Ú©Ù‡ زنها بعضي وقتها ØØ§Ù„ت تهوع مي گرÙ�تن Ùˆ هزار جور مدل ديگه . توي ÙŠÚ© Ù�يلم هم Ú©Ù‡ همجنس بازي زنها بود Ú©Ù‡ اصلا ØØ§Ù„Ù… بهم خورد . زود Ù�يلم Ùˆ برداشتم . الان هم ÙŠÚ© سي دي از لزبين ها توي کشوي ميزم هست Ú©Ù‡ يادگار ÙŠÚ© دوست از اون دوران هاست . خير سرش مثلا بهترين Ù�يلم رو بهم داده ولي من بعد از ÙŠÚ© بار ديدن ÙŠÚ© سوزن برداشتم Ùˆ پشت سي دي رو خطي خطي کردم Ú©Ù‡ ديگه اصلا غير قابل استÙ�اده باشه
خلاصه اين ØØ§Ù„ت ها خيلي عجيب بود . هرچه بيشتر بهش Ù�کر مي کردم کمتر به ÙŠÚ© جواب قانع کننده مي رسيدم . توي اين دوران هم ÙŠÚ© دوست خيلي مشتي پيدا کردم Ú©Ù‡ الان هم خيلي مخلصشم . اسمش علي بود Ù�قط تونستم با اون درد دل کنم
Ùˆ بهش بگم Ú©Ù‡ من به زن Ùˆ کس Ùˆ اين جور ØØ±Ù� ها اصلا تمايلي ندارم Ùˆ براي اينکه بيشتر ØØ§Ù„يش کنم به شوخي بهش مي Ú¯Ù�تم مواظب خودت باش Ú©Ù‡ من همجنسبازم . اين جوريا تا ØØ¯ÙŠ Ù‚Ø¶ÙŠÙ‡ رو دستش دادم
بهم Ù�ØØ´ ميداد Ùˆ کلي متلک بارم مي کرد اما چون دوسش داشتم هيچ وقت ازش Ù†Ø§Ø±ØØª نشدم . Ú†Ù‡ دوراني بود هنوز Ú©Ù‡ هنوزه با هم ازون شوخي ها ÙŠ Ù„Ù�ظي مي کنيم ولي اون موقع ØØ±Ù� زدن با اون ØÚ©Ù… تخليه ÙŠ خودم رو داشت . ØÙƒÙ… سبك كردن يك بار كه روي سينم بود
اگرچه بيشتر با مسخرگي و لودگي همراه بود ولي خوب اصل مطلب رو بهش مي رسوندم اين که من به همجنس خودم خيلي علاقه دارم �قط همين . به سکس که اصلا �کر نمي کردم چون اصلا دوست نداشتم همجنس بازي کنم . عشق هم که ديگه هيچي . اصلا به اين چيز ها �کر نمي کردم . �قط موضوع اين بود که من به پسر بيشتر علاقه دارم تا دختر همين . تا اين که سال اول تموم شد و من وارد سال دوم دبيرستان شدم .
ÙŠÚ© سال بزرگتر شده بودم . صورتم از ØØ§Ù„ت بچگي در امده بود . زيبا نبودم ولي صورتم جذاب بود . به هر صورت وارد سال دوم شدم . ديگه تا ØØ¯ÙŠ Ø±ÙˆØÙŠØ§Øª خودم رو شناخته بودم ÙˆØØ§Ù„ا ÙŠÚ© دوستي هم داشتم Ú©Ù‡ مي تونستم باهاش از خودم بگم
Ùˆ من بي خبر از اين Ú©Ù‡ در سال ØªØØµÙŠÙ„ÙŠ جديد ØŒ وارد ÙŠÚ© دنياي اÙ�سردگي ميشم
سال جديد رو آغاز کردم ........
دوستام انواع Ùˆ اقسام Ù�يلم ها رو اوردن . مردايي Ú©Ù‡ 50 سانتي متر کير داشتن Ùˆ توي زنها مي کردن يا دو تا کير داشتن يا انقدر Ú©Ù„Ù�ت بود Ú©Ù‡ زنها بعضي وقتها ØØ§Ù„ت تهوع مي گرÙ�تن Ùˆ هزار جور مدل ديگه . توي ÙŠÚ© Ù�يلم هم Ú©Ù‡ همجنس بازي زنها بود Ú©Ù‡ اصلا ØØ§Ù„Ù… بهم خورد . زود Ù�يلم Ùˆ برداشتم . الان هم ÙŠÚ© سي دي از لزبين ها توي کشوي ميزم هست Ú©Ù‡ يادگار ÙŠÚ© دوست از اون دوران هاست . خير سرش مثلا بهترين Ù�يلم رو بهم داده ولي من بعد از ÙŠÚ© بار ديدن ÙŠÚ© سوزن برداشتم Ùˆ پشت سي دي رو خطي خطي کردم Ú©Ù‡ ديگه اصلا غير قابل استÙ�اده باشه
خلاصه اين ØØ§Ù„ت ها خيلي عجيب بود . هرچه بيشتر بهش Ù�کر مي کردم کمتر به ÙŠÚ© جواب قانع کننده مي رسيدم . توي اين دوران هم ÙŠÚ© دوست خيلي مشتي پيدا کردم Ú©Ù‡ الان هم خيلي مخلصشم . اسمش علي بود Ù�قط تونستم با اون درد دل کنم
Ùˆ بهش بگم Ú©Ù‡ من به زن Ùˆ کس Ùˆ اين جور ØØ±Ù� ها اصلا تمايلي ندارم Ùˆ براي اينکه بيشتر ØØ§Ù„يش کنم به شوخي بهش مي Ú¯Ù�تم مواظب خودت باش Ú©Ù‡ من همجنسبازم . اين جوريا تا ØØ¯ÙŠ Ù‚Ø¶ÙŠÙ‡ رو دستش دادم
بهم Ù�ØØ´ ميداد Ùˆ کلي متلک بارم مي کرد اما چون دوسش داشتم هيچ وقت ازش Ù†Ø§Ø±ØØª نشدم . Ú†Ù‡ دوراني بود هنوز Ú©Ù‡ هنوزه با هم ازون شوخي ها ÙŠ Ù„Ù�ظي مي کنيم ولي اون موقع ØØ±Ù� زدن با اون ØÚ©Ù… تخليه ÙŠ خودم رو داشت . ØÙƒÙ… سبك كردن يك بار كه روي سينم بود
اگرچه بيشتر با مسخرگي و لودگي همراه بود ولي خوب اصل مطلب رو بهش مي رسوندم اين که من به همجنس خودم خيلي علاقه دارم �قط همين . به سکس که اصلا �کر نمي کردم چون اصلا دوست نداشتم همجنس بازي کنم . عشق هم که ديگه هيچي . اصلا به اين چيز ها �کر نمي کردم . �قط موضوع اين بود که من به پسر بيشتر علاقه دارم تا دختر همين . تا اين که سال اول تموم شد و من وارد سال دوم دبيرستان شدم .
ÙŠÚ© سال بزرگتر شده بودم . صورتم از ØØ§Ù„ت بچگي در امده بود . زيبا نبودم ولي صورتم جذاب بود . به هر صورت وارد سال دوم شدم . ديگه تا ØØ¯ÙŠ Ø±ÙˆØÙŠØ§Øª خودم رو شناخته بودم ÙˆØØ§Ù„ا ÙŠÚ© دوستي هم داشتم Ú©Ù‡ مي تونستم باهاش از خودم بگم
Ùˆ من بي خبر از اين Ú©Ù‡ در سال ØªØØµÙŠÙ„ÙŠ جديد ØŒ وارد ÙŠÚ© دنياي اÙ�سردگي ميشم
سال جديد رو آغاز کردم ........
Sunday, February 23, 2003
دوران دبيرستان خيلي با راهنمايي Ù�رق کرده بود . Ù…ØÙŠØ· کاملا تازه بود Ùˆ از دوستان قديميم هم ديگه خبري نبود . از اين Ú©Ù‡ ديگه مرتضي کنارم نيست خيلي Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بودم ولي خوب از همون روزهاي اول دوستاي خوبي پيدا کردم . Ù‡Ù�ته ها مي آمد Ùˆ مي رÙ�ت Ùˆ ما بچه ها ديگه به همديگه عادت کرده بوديم Ùˆ بچه ها ديگه با هم اخت شده بودن Ùˆ رودرواسي رو کنار گذاشته بودن . من شاگرد اول کلاس Ùˆ مدرسمون بودم . Ú©Ù… Ú©Ù… از اون ØØ§Ù„ت منزوي بودن آمدم بيرون . بچه ها ÙŠ کلاس دورم جمع ميشدن . سر صÙ� بارها تشويق شدم Ùˆ بچه هاي کلاس هاي بالاتر هم تقريبا ديگه با من اشنا بودن . توي اين شرايط بود Ú©Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ کردم ÙŠÚ© چيزه غير قابل توصيÙ�ÙŠ داره به وجودم Ú†Ù†Ú¯ مي زنه . نمي دونستم Ú†Ù‡ مرگمه . تا اين Ú©Ù‡ ÙŠÚ©ÙŠ از روزها وقتي وارد کلاس شدم ديدم بچه ها ÙŠÚ© جا جمع شدن Ùˆ با باز شدن در ÙŠÚ© دÙ�عه ÙŠÚ© شوک خيلي قوي بهشون وارد شد ولي با ديدن من دوباره ØØ§Ù„ت عاديشون رو پيدا کردن . رÙ�تم سر ميز تا ببينم Ú†Ù‡ خبره . ÙŠÚ© عکس سوپر گذاشته بودن روي ميز .ÙŠÚ© زن با انگشتاش لاي کونش رو باز کرده بود دو سه تا از بچه ها هم کيرشون رو در آورده بودن Ùˆ خلاصه مسابقه ÙŠ جق زني بود . هر Ú©ÙŠ Ú©Ù‡ ابش زودتر بياد . بچه هاي ديگه هم با هم ديگه ور مي رÙ�تن . ÙŠÚ©ÙŠ از بچه ها چشماشو بست Ùˆ اومد طرÙ� من . بهم Ú¯Ù�ت بذار Ù�کر کنم دوست دخترمي . بعد شروع کرد به مالوندن سينه هام هي مي Ú¯Ù�ت عجب پستونهايي داري جالب اينجا بود Ú©Ù‡ دستشو گذاشته بود روي کير من ولي هي مي Ú¯Ù�ت Ú©Ù�ست رو بخورم . از اين ØØ±Ù� ها ØØ§Ù„Ù… ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø¨Ù‡Ù… خورده بود زود از خودم دورش کردم Ùˆ Ú¯Ù�تم بايد برم دÙ�تر . از کلاس اومدن بيرون . Ø§ØØ³Ø§Ø³ عجيبي بود . نمي دونم از Ú†ÙŠ بدم اومده بود . Ù�قط مي دونم Ú©Ù‡ دوست نداشتم Ú©Ù‡ اون منو جاي ÙŠÚ© دختر Ù�رض کنه Ùˆ يا مثلا من اونو به جاي دختر Ù�رض کنم بعد باهاش ØØ§Ù„ کنم . دوست داشتم Ú©Ù‡ من با مردونگي خودم Ùˆ اون هم با مردونگي خودش با هم ØØ§Ù„ کنيم .
اون موقع اين Ø§ØØ³Ø§Ø³ ها رو زياد بهش توجه نمي کردم به خودم مي Ú¯Ù�تم ناکس اگه بغلت ÙŠÚ© دختر بود Ùˆ باهات ور مي رÙ�ت باز هم ولش مي کردي Ùˆ ميامدي بيرون ØŸ
اما زياد طول نکشيد Ú©Ù‡ Ù�هميدم پاسخ دروني ام به اين سوال مثبته . Ùˆ موقعي به اين ØØ³ رسيدم Ú©Ù‡ با بچه ها بعد از مدرسه توي خيابونها ول مي گشتيم Ùˆ به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ø§ÙˆÙ†Ù‡Ø§ دنبال Ú©Ù�س بوديم . کاري Ú©Ù‡ من به شدت ازش بدم مي امد اما اينجا ديگه کسي نبود Ú©Ù‡ بهش بگم بابا من از اين کارها خوشم نمي ياد . دختر چيه ØŸ با اين ØØ§Ù„ مجبور بودم خودم رو مثل اونها جا بزنم . براي اين Ú©Ù‡ از اونها کمتر نيارم ØØªÙŠ Ø¹Ù„Ø§Ù‚Ù‡ ام رو هم به اين کار بيشتر کردم . وجود اين بازي هاي پنهوني بود Ú©Ù‡ بچه ها Ú©Ù… Ú©Ù… Ù�يلهاي سوپر برام اوردن Ùˆ من وارد دنياي عشق بازي عيني زن Ùˆ مرد شدم
اما از اين دنيا هيچ لذتي نبردم Ùˆ ØØªÙŠ Ø´Ø§ÙŠØ¯ بگم برعکس خيلي هم بدم آمد Ùˆ ......
اون موقع اين Ø§ØØ³Ø§Ø³ ها رو زياد بهش توجه نمي کردم به خودم مي Ú¯Ù�تم ناکس اگه بغلت ÙŠÚ© دختر بود Ùˆ باهات ور مي رÙ�ت باز هم ولش مي کردي Ùˆ ميامدي بيرون ØŸ
اما زياد طول نکشيد Ú©Ù‡ Ù�هميدم پاسخ دروني ام به اين سوال مثبته . Ùˆ موقعي به اين ØØ³ رسيدم Ú©Ù‡ با بچه ها بعد از مدرسه توي خيابونها ول مي گشتيم Ùˆ به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ø§ÙˆÙ†Ù‡Ø§ دنبال Ú©Ù�س بوديم . کاري Ú©Ù‡ من به شدت ازش بدم مي امد اما اينجا ديگه کسي نبود Ú©Ù‡ بهش بگم بابا من از اين کارها خوشم نمي ياد . دختر چيه ØŸ با اين ØØ§Ù„ مجبور بودم خودم رو مثل اونها جا بزنم . براي اين Ú©Ù‡ از اونها کمتر نيارم ØØªÙŠ Ø¹Ù„Ø§Ù‚Ù‡ ام رو هم به اين کار بيشتر کردم . وجود اين بازي هاي پنهوني بود Ú©Ù‡ بچه ها Ú©Ù… Ú©Ù… Ù�يلهاي سوپر برام اوردن Ùˆ من وارد دنياي عشق بازي عيني زن Ùˆ مرد شدم
اما از اين دنيا هيچ لذتي نبردم Ùˆ ØØªÙŠ Ø´Ø§ÙŠØ¯ بگم برعکس خيلي هم بدم آمد Ùˆ ......
Friday, February 21, 2003
ديروز من سه دÙ�عه صÙ�ØÙ‡ ام را عوض کردم ØŒ ميشه Ú¯Ù�ت ديوونه بازي نه ØŸ خلاصه همه Ú†ÙŠ قاتي پاتي شد . طبق معمول دست به دامن وبلاگ اقاي درخشان شديم واين قالب هم در واقع از اونجا Ú©Ø´ رÙ�تم ولي خوب ÙŠÚ© خورده تغيرات از خودم دادم Ú†Ù‡ طوره ØŸ
نه يادم نرÙ�ته Ú©Ù‡ دنباله ÙŠ نوشته ÙŠ قبليم رو بنويسم . ØÙˆØ§Ø³Ù… جمه .
نه يادم نرÙ�ته Ú©Ù‡ دنباله ÙŠ نوشته ÙŠ قبليم رو بنويسم . ØÙˆØ§Ø³Ù… جمه .
Wednesday, February 19, 2003
دوران ابتدايي خيلي عادي گذشت . مثل همه ا�راد ديگه که توي اين دوران کارهاي مخصوص به سن خود رو انجام ميدن ، من هم مشغول شيطنت بازي بودم و اصلا هيچ توجهي به دنياي اطرا�م هم نداشتم . يعني �کر نمي کنم که توي اين سن کسي بتونه به دنيا مثل يک آدم بزرگ نگاه کنه . خلاصه اين دوران هم گذشت.
بازي کردن Ù�وتبال توي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ با پسر هاي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ بدون هيچ ØØ³ÙŠ . قايم موشک بازي کردن با دخترهاي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ بغلي Ú©Ù‡ تعدادشون 4 تا بود Ùˆ همه همسن هم بوديم شايد اونا از من ÙŠÚ© سال بزرگتر بودن . اسم يکيشون شيوا بود Ú©Ù‡ باز توي اون دخترها بيشتر دوست داشتم Ú©Ù‡ با اون باشم . به هر ØØ§Ù„ اين دوران هم گذشت تا وارد راهنمايي شدم .
همه Ú†ÙŠ از ÙŠÚ© پنجره Ùˆ پسري Ú©Ù‡ از کنار اين پنجره رد ميشد شروع شد . کلاس ما Ú©Ù‡ طبقه ÙŠ دوم بود ÙŠÚ© پنجره به بيرون داشت Ú©Ù‡ من در آن قسمت مي نشستم . توي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ ÙŠ مدرسه ÙŠ ما ÙŠÚ© اداره بود Ú©Ù‡ الان نمي دونم Ú†ÙŠ بود ولي اين اداره ÙŠÚ© کارمند جوان داشت Ú©Ù‡ Ù�کر مي کنم ØØ¯ÙˆØ¯ 25 سال داشت . اون موقع من 12 سال داشتم . اولين بار از پنجره ديدمش . خيلي خوشگل Ùˆ خيلي خوشتيپ . به بغل دستيم Ú¯Ù�تم پسر Ú†Ù‡ تيپي داره . اون هم برگشت نگاه کرد.
يادم نيست Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ Ú¯Ù�ت ولي کلي خنديديم . اون پسر هر روز از اونجا رد ميشد Ùˆ من هر روز سير تماشاش مي کردم . اين موضوع را دوستاي ديگه اي هم Ù�هميدم ولي خوب هنوز توي اون سنين کسي در مورد اين روØÙŠØ§Øª هيچي نمي دونست . من هم خودم نمي دونستم Ú©Ù‡ دارم وارد Ú†Ù‡ مرØÙ„Ù‡ ÙŠ عجيبي ميشم .
دوستام متلک هاي زيادي بارم مي کردن اما من نه تنها عصباني نميشدم بلکه ÙŠÚ© چيزي هم از خودم در مياوردم Ùˆ روش مي ذاشتم Ùˆ خنده ÙŠ خودمو Ùˆ بچه ها رو بيشتر مي کردم . توي اون دوران ÙŠÚ© دوستي داشتم به اسم مرتضي . با اون خيلي جور بودم . پهلوي هم مي نشستيم . هر وقت Ú©Ù‡ اون پسره از پايين پنجره رد ميشد Ùˆ من ØÙˆØ§Ø³Ù… نبود ØŒ با دستش به پام ميزد Ùˆ مي Ú¯Ù�ت عشقت اومد Ùˆ من زود بر مي گشتم . Ùˆ با اين کارÙ� من Ú©Ù‡ معمولا با ÙŠÚ© مسخره بازي خاص خودم هم همراه بود باعث مي شد Ú©Ù‡ ÙŠÚ© خنده ÙŠ Ø®Ù�ÙŠÙ�ÙŠ بکنه Ùˆ بهم بگه ديوونه . اين مسخره بازي ها ادامه داشت بدون داشتن هيچ ØØ³ واقعي از اين موضوع . تا اين Ú©Ù‡ دوران راهنمايي هم تمام شد Ùˆ وارد دبيرستان شدم . 16 ساله شده بودم Ùˆ مدرسه ÙŠ ما هم پر بود از پسر هاي 16 تا 20 ساله . Ù…ØÙŠØ· خيلي Ú©ÙˆÚ†ÙŠÚ© بود Ùˆ همه همديگر رو ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ براي ÙŠÚ© بار هم Ú©Ù‡ شده توي ØÙŠØ§Ø· ميديدن . ديگه از بچه بازي Ùˆ لوس بازي خبري نبود.
وارد جايي شده بودم که همه تقريبا دوران بلوغشون رو پشت سر گذاشته بودن و صورتهاي مردونه داشتن و اين دوران تازه اي براي من بود............
بازي کردن Ù�وتبال توي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ با پسر هاي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ بدون هيچ ØØ³ÙŠ . قايم موشک بازي کردن با دخترهاي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ بغلي Ú©Ù‡ تعدادشون 4 تا بود Ùˆ همه همسن هم بوديم شايد اونا از من ÙŠÚ© سال بزرگتر بودن . اسم يکيشون شيوا بود Ú©Ù‡ باز توي اون دخترها بيشتر دوست داشتم Ú©Ù‡ با اون باشم . به هر ØØ§Ù„ اين دوران هم گذشت تا وارد راهنمايي شدم .
همه Ú†ÙŠ از ÙŠÚ© پنجره Ùˆ پسري Ú©Ù‡ از کنار اين پنجره رد ميشد شروع شد . کلاس ما Ú©Ù‡ طبقه ÙŠ دوم بود ÙŠÚ© پنجره به بيرون داشت Ú©Ù‡ من در آن قسمت مي نشستم . توي Ú©ÙˆÚ†Ù‡ ÙŠ مدرسه ÙŠ ما ÙŠÚ© اداره بود Ú©Ù‡ الان نمي دونم Ú†ÙŠ بود ولي اين اداره ÙŠÚ© کارمند جوان داشت Ú©Ù‡ Ù�کر مي کنم ØØ¯ÙˆØ¯ 25 سال داشت . اون موقع من 12 سال داشتم . اولين بار از پنجره ديدمش . خيلي خوشگل Ùˆ خيلي خوشتيپ . به بغل دستيم Ú¯Ù�تم پسر Ú†Ù‡ تيپي داره . اون هم برگشت نگاه کرد.
يادم نيست Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ Ú¯Ù�ت ولي کلي خنديديم . اون پسر هر روز از اونجا رد ميشد Ùˆ من هر روز سير تماشاش مي کردم . اين موضوع را دوستاي ديگه اي هم Ù�هميدم ولي خوب هنوز توي اون سنين کسي در مورد اين روØÙŠØ§Øª هيچي نمي دونست . من هم خودم نمي دونستم Ú©Ù‡ دارم وارد Ú†Ù‡ مرØÙ„Ù‡ ÙŠ عجيبي ميشم .
دوستام متلک هاي زيادي بارم مي کردن اما من نه تنها عصباني نميشدم بلکه ÙŠÚ© چيزي هم از خودم در مياوردم Ùˆ روش مي ذاشتم Ùˆ خنده ÙŠ خودمو Ùˆ بچه ها رو بيشتر مي کردم . توي اون دوران ÙŠÚ© دوستي داشتم به اسم مرتضي . با اون خيلي جور بودم . پهلوي هم مي نشستيم . هر وقت Ú©Ù‡ اون پسره از پايين پنجره رد ميشد Ùˆ من ØÙˆØ§Ø³Ù… نبود ØŒ با دستش به پام ميزد Ùˆ مي Ú¯Ù�ت عشقت اومد Ùˆ من زود بر مي گشتم . Ùˆ با اين کارÙ� من Ú©Ù‡ معمولا با ÙŠÚ© مسخره بازي خاص خودم هم همراه بود باعث مي شد Ú©Ù‡ ÙŠÚ© خنده ÙŠ Ø®Ù�ÙŠÙ�ÙŠ بکنه Ùˆ بهم بگه ديوونه . اين مسخره بازي ها ادامه داشت بدون داشتن هيچ ØØ³ واقعي از اين موضوع . تا اين Ú©Ù‡ دوران راهنمايي هم تمام شد Ùˆ وارد دبيرستان شدم . 16 ساله شده بودم Ùˆ مدرسه ÙŠ ما هم پر بود از پسر هاي 16 تا 20 ساله . Ù…ØÙŠØ· خيلي Ú©ÙˆÚ†ÙŠÚ© بود Ùˆ همه همديگر رو ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ براي ÙŠÚ© بار هم Ú©Ù‡ شده توي ØÙŠØ§Ø· ميديدن . ديگه از بچه بازي Ùˆ لوس بازي خبري نبود.
وارد جايي شده بودم که همه تقريبا دوران بلوغشون رو پشت سر گذاشته بودن و صورتهاي مردونه داشتن و اين دوران تازه اي براي من بود............
Tuesday, February 18, 2003
اگرچه براي ساخت اين صÙ�ØÙ‡ ÙŠÚ© خورده ( البته کمي بيشتر از ÙŠÚ© خورده ) گاييده شدم اما با اين ØØ§Ù„ هنوز Ú©Ù‡ هنوزه به دلم نمي چسبه چون نمي خواستم بک گراندش مشکي باشه مي خواستم ÙŠÚ© عکس باشه
خلاصه اين Ú©Ù‡ از هر طريقي Ú©Ù‡ شد Ø§Ù…ØªØØ§Ù† کرديم اما نشد Ú©Ù‡ نشد ØØ§Ù„ا عاجزانه مخلصانه اگه مي تونيد به من هم ياد بدين Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ جوره بک گراندم ÙŠÚ© عکس باشه
خب ، چي بگيم ؟ از دوست بگيم که هر چه رسد از او نيکوست
خيلي سخته که آدم يک چيزي توي دلش باشه اما نتونه به هيچ کس چيزي بگه
اين Ú©Ù‡ هميشه بايد سعي کني پيش دوستات خودتو اونجوري Ú©Ù‡ نيستي نشون بدي خيلي سخت تر از سخته . اين جاست Ú©Ù‡ داشتن ÙŠÚ© دوست هم دل Ùˆ هم زبون براي ادم ÙŠÚ© نعمتيه . اين Ú©Ù‡ بتوني Ø±Ø§ØØª باهاش ØØ±Ù� بزني Ùˆ از خودت بگي بدون اين Ú©Ù‡ مسخره بشي خيلي به ادم Ø§ØØ³Ø§Ø³ ارامش ميده
خوشبختانه من ÙŠÚ© همچي دوستي دارم البته Ú¯ÙŠ نيست اما از بس بهم نزديکيم خلاصه بهش از روØÙŠØ§ØªÙ… Ú¯Ù�تم . البته شوخي هايي يا طعنه هايي زد ولي چون مي دونستم Ú©Ù‡ واقعا از روي غرض نيست به دل نه تنها نگرÙ�تم بلکه کلي هم با هم خنديديم ولي با اين ØØ§Ù„ وقتي Ú©Ù‡ باز توي اطاقم تنها ميشم Ùˆ به خودم Ù�کر مي کنم Ùˆ به اينده ام ØŒ ÙŠÚ© Ø§ØØ³Ø§Ø³ خيلي عجيبي بهم دست ميده Ú©Ù‡ زياد خوش آيند نيست
دغدغه ÙŠ اين Ú©Ù‡ در اينده Ú†Ù‡ کار کنم Ùˆ Ú†Ù‡ خواهد شد Ù�کر نمي کنم تنها براي من Ù…Ø·Ø±Ø Ø´Ø¯Ù‡ باشه. توي Ù�اميل کسي هست Ú©Ù‡ اون هم Ú¯ÙŠ باشه Ùˆ ما همديگر رو مي شناسيم ولي اون Ù�قط به Ù�کر سکس Ùˆ اين جور ØØ±Ù� هاست . ÙŠÚ© بار توي شوخي بهش Ú¯Ù�تم تو ادم کثيÙ�ÙŠ هستي . اون Ù�قط خنديد . مي دونستم اگه باهاش همراه بشم دوستهاي Ú¯ÙŠ زيادي پيدا مي کنم ولي خوب اين مدلي دوست نداشتم .
خلاصه يه جورايي گير کردم بين باور و ترديد
سعي مي کنم که بتونم روي کاغذ بيارم که چي جوري خودم رو شاختم
�علا.......
خلاصه اين Ú©Ù‡ از هر طريقي Ú©Ù‡ شد Ø§Ù…ØªØØ§Ù† کرديم اما نشد Ú©Ù‡ نشد ØØ§Ù„ا عاجزانه مخلصانه اگه مي تونيد به من هم ياد بدين Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ جوره بک گراندم ÙŠÚ© عکس باشه
خب ، چي بگيم ؟ از دوست بگيم که هر چه رسد از او نيکوست
خيلي سخته که آدم يک چيزي توي دلش باشه اما نتونه به هيچ کس چيزي بگه
اين Ú©Ù‡ هميشه بايد سعي کني پيش دوستات خودتو اونجوري Ú©Ù‡ نيستي نشون بدي خيلي سخت تر از سخته . اين جاست Ú©Ù‡ داشتن ÙŠÚ© دوست هم دل Ùˆ هم زبون براي ادم ÙŠÚ© نعمتيه . اين Ú©Ù‡ بتوني Ø±Ø§ØØª باهاش ØØ±Ù� بزني Ùˆ از خودت بگي بدون اين Ú©Ù‡ مسخره بشي خيلي به ادم Ø§ØØ³Ø§Ø³ ارامش ميده
خوشبختانه من ÙŠÚ© همچي دوستي دارم البته Ú¯ÙŠ نيست اما از بس بهم نزديکيم خلاصه بهش از روØÙŠØ§ØªÙ… Ú¯Ù�تم . البته شوخي هايي يا طعنه هايي زد ولي چون مي دونستم Ú©Ù‡ واقعا از روي غرض نيست به دل نه تنها نگرÙ�تم بلکه کلي هم با هم خنديديم ولي با اين ØØ§Ù„ وقتي Ú©Ù‡ باز توي اطاقم تنها ميشم Ùˆ به خودم Ù�کر مي کنم Ùˆ به اينده ام ØŒ ÙŠÚ© Ø§ØØ³Ø§Ø³ خيلي عجيبي بهم دست ميده Ú©Ù‡ زياد خوش آيند نيست
دغدغه ÙŠ اين Ú©Ù‡ در اينده Ú†Ù‡ کار کنم Ùˆ Ú†Ù‡ خواهد شد Ù�کر نمي کنم تنها براي من Ù…Ø·Ø±Ø Ø´Ø¯Ù‡ باشه. توي Ù�اميل کسي هست Ú©Ù‡ اون هم Ú¯ÙŠ باشه Ùˆ ما همديگر رو مي شناسيم ولي اون Ù�قط به Ù�کر سکس Ùˆ اين جور ØØ±Ù� هاست . ÙŠÚ© بار توي شوخي بهش Ú¯Ù�تم تو ادم کثيÙ�ÙŠ هستي . اون Ù�قط خنديد . مي دونستم اگه باهاش همراه بشم دوستهاي Ú¯ÙŠ زيادي پيدا مي کنم ولي خوب اين مدلي دوست نداشتم .
خلاصه يه جورايي گير کردم بين باور و ترديد
سعي مي کنم که بتونم روي کاغذ بيارم که چي جوري خودم رو شاختم
�علا.......
Monday, February 17, 2003
سلام ...
از اول اولش اگه بخوام بگم بايد خدمتتون عرض کنم Ú©Ù‡ بنده اسم اين وبلاگ رو به خاطر اين اپسيلون گذاشته ام Ú©Ù‡ مي خوام از تمام خاطراتي Ú©Ù‡ برمن گذشت Ùˆ باعث شد خودم رو بشناسم ÙŠÚ© چيزي خلاصه بگم ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ù‡ شده به اندازه ÙŠ ÙŠÚ© اپسيلون. راستشو بخواين مي خواستم اول اسم اين جا رو بذارم طنزگي ها Ùˆ Ù�قط مطالب طنز بنويسم ولي نمي دونم چرا پشيمون شدم . شايد به خاطر اين باشه Ú©Ù‡ ØØ±Ù� هاي جدي Ú©Ù‡ مي خوام بزنم خيلي زياد تره . از خودم خيلي مي خوام بگم . ØØ§Ù„ا کنارش هم گاهي شوخي مي کنيم مي خنديم درد دل مي کنيم Ùˆ از اين جور ØØ±Ù� ها
الØÙ…دالله Ú¯ÙŠ هاي ايراني Ú©Ù‡ خيلي خيلي با غيرتند Ùˆ ليست وبلاگاشون داره سر به Ù�Ù„Ú© مي زنه !
بگذريم ..
خوشبختانه Ú¯ÙŠ هاي ايراني ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ براي خودشون چند تا سايت دارن Ú©Ù‡ اسم Ú¯ÙŠ روشون باشه ولي متاسÙ�انه به نظر من اين ها چند تا ايراد دارن
اولا Ù�اقد هر گونه مطلب، بيانيه، مقاله، کلا اخبار مربوط به Ú¯ÙŠ ها ØŒ ØØ§Ù„ا هر جاي دنيا Ú©Ù‡ هستن ØŒ مي باشن.
Ùˆ اما مشکل دوم : گيريم Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا اين مطالب رو دارن تهيه مي کنند ولي اشکال کلي اينه Ú©Ù‡ وقتي شما امروز به اين سايتها ميرين Ùˆ مطلبي مي خونين ديگه نمي دونين Ú©Ù‡ ايا اگه Ù�ردا دوباره به اين سايت بياين ØŒ مطلب تازه اي خواهد بود يا نه
آيا بايد ه�ته ي ديگه سر زد ، يا دو ه�ته ي ديگه ، يا شايد هم يک ماه ديگه
منظورم همون به روز رساني مطالب هست
اما وبلاگ خوبي اش اينه Ú©Ù‡ Ø±Ø§ØØª ميشه باهاش کار کرد Ùˆ هر روز روزرسانيش کني
من هم قصدم اينه . دوست دارم هر روز يا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ هر دو روز ÙŠÚ© بار ÙŠÚ© چيزي بنويسم
خب �کر کنم �علا بس باشه
من رو تنها نذارين . اون لينک هايي رو هم Ú©Ù‡ گوشه ÙŠ صÙ�ØÙ‡ هست الکي نيست . جاي آدرس وبلاگ شما دوستان است
شما گي ها
�علا.........
از اول اولش اگه بخوام بگم بايد خدمتتون عرض کنم Ú©Ù‡ بنده اسم اين وبلاگ رو به خاطر اين اپسيلون گذاشته ام Ú©Ù‡ مي خوام از تمام خاطراتي Ú©Ù‡ برمن گذشت Ùˆ باعث شد خودم رو بشناسم ÙŠÚ© چيزي خلاصه بگم ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ù‡ شده به اندازه ÙŠ ÙŠÚ© اپسيلون. راستشو بخواين مي خواستم اول اسم اين جا رو بذارم طنزگي ها Ùˆ Ù�قط مطالب طنز بنويسم ولي نمي دونم چرا پشيمون شدم . شايد به خاطر اين باشه Ú©Ù‡ ØØ±Ù� هاي جدي Ú©Ù‡ مي خوام بزنم خيلي زياد تره . از خودم خيلي مي خوام بگم . ØØ§Ù„ا کنارش هم گاهي شوخي مي کنيم مي خنديم درد دل مي کنيم Ùˆ از اين جور ØØ±Ù� ها
الØÙ…دالله Ú¯ÙŠ هاي ايراني Ú©Ù‡ خيلي خيلي با غيرتند Ùˆ ليست وبلاگاشون داره سر به Ù�Ù„Ú© مي زنه !
بگذريم ..
خوشبختانه Ú¯ÙŠ هاي ايراني ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ براي خودشون چند تا سايت دارن Ú©Ù‡ اسم Ú¯ÙŠ روشون باشه ولي متاسÙ�انه به نظر من اين ها چند تا ايراد دارن
اولا Ù�اقد هر گونه مطلب، بيانيه، مقاله، کلا اخبار مربوط به Ú¯ÙŠ ها ØŒ ØØ§Ù„ا هر جاي دنيا Ú©Ù‡ هستن ØŒ مي باشن.
Ùˆ اما مشکل دوم : گيريم Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا اين مطالب رو دارن تهيه مي کنند ولي اشکال کلي اينه Ú©Ù‡ وقتي شما امروز به اين سايتها ميرين Ùˆ مطلبي مي خونين ديگه نمي دونين Ú©Ù‡ ايا اگه Ù�ردا دوباره به اين سايت بياين ØŒ مطلب تازه اي خواهد بود يا نه
آيا بايد ه�ته ي ديگه سر زد ، يا دو ه�ته ي ديگه ، يا شايد هم يک ماه ديگه
منظورم همون به روز رساني مطالب هست
اما وبلاگ خوبي اش اينه Ú©Ù‡ Ø±Ø§ØØª ميشه باهاش کار کرد Ùˆ هر روز روزرسانيش کني
من هم قصدم اينه . دوست دارم هر روز يا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ هر دو روز ÙŠÚ© بار ÙŠÚ© چيزي بنويسم
خب �کر کنم �علا بس باشه
من رو تنها نذارين . اون لينک هايي رو هم Ú©Ù‡ گوشه ÙŠ صÙ�ØÙ‡ هست الکي نيست . جاي آدرس وبلاگ شما دوستان است
شما گي ها
�علا.........